فصل عشق
آمد از پشتِ غبارِ خاطره
جان گرفت از نو بهارِ خاطره
آمد و عشقش دوباره ساز کرد
زخم کهنه در دلم سر باز کرد
آمد و بنشست کنارم بی صدا
او نبود دیگر ز من دور ای خدا
آمد ودستی به گیسویم کشید
از سرم کابوسِ شبهایم پرید
آمد و غم ها ی دل پایان گرفت
در کنارش قلب مرده جان گرفت
آمد و با آن نگاه مهربان
شد بهاری در دل فصل خزان
آمد و این قِصه باز آغاز شد
فصل عشق و لحظه پرواز شد...