ایران
دلِ ما سبز بماند، به امیدِ باران
که بهار آید از این خاکِ پر از رنج و خزان
ابرِ غم اگر افتاد به رویِ دلِ ما
باز میآید همایِ سعادت به جهان
خاک ما صد نفسِ ریشه در اوست
باز سبز میماند اگرچه شده پیرِ زمان
دستِ تقدیر اگر برگِ درختان را ریخت
باز امید میروید از این خاک گران
این همان خاکِ پر از خاطره و قِصهٔ ماست
که در آن ریشه دواندهست هزاران داستان
شب اگر طول کشید و نفسِ شهر گرفت
میرسد صبحِ روشن، پسِ این شامِ گران
گرچه شب خیمه زده بر سرِ این باغِ کهن
خاکِ ما در دلِ تاریخ، همیشه جاودان