مست مستم
مَستِ مَستَم، کن ساقیا پیمانه را لبریز کن
امشب از پند و نصیحت، ساقیا، پرهیز کن
دَف بزن، تَنبَک بزن، تا بِه سَحَر، شَب رو پُراز آواز کُن
جامو پُر کُن ساقیا، ساز دل را ساز کن
دف بزن، تنبک بزن جامو پُر کن، کم نریز
می بریز و می بریز و می بریز
امشب از خود بی خودم تا صبح مینوشم شراب
من پریشان حالمو حال دلم بی می خراب
کوچهها امشب چه خلوت، ماه هم انگار مست
میروم بیخود در این کوچه، فارغم از هرچه هست
سنگفرش کوچه ها هم زیر پا رقصان شدند
عاقلان از این همه دیوانگی حیران شدند
صبح آمد ساقیا، پیمانهام خالی نشد
هرچه نوشیدم، ولی باز هم کافی نشد