می‌فهمی

سال‌ ها, شعر نوشتم از تو
چه کسی شعرِ مرا باور کرد؟

هرچه گفتم،
همه گفتند غَزَل است...
هیچ‌کس نفهمید
این غزل،
خاطرهٔ، یک عمرِ من است

من از این خلوت خود بیزارم
تو کجا حال مرا می فهمی
زخم نخوردی که بدانی حالم
تو کجا معنی این قافیه را می فهمی

روزگارم تیره و تار از فراق
دلم از دوری تو تنگ شده می فهمی؟
درکنار این سکوت و انتظار
هرصدایی در سرم زنگ شده می فهمی؟

بغض تکراری، رفیق هر شبم
در گلویم مانده و سنگ شده می فهمی
بین امواج سکوت، غربتی پنهان است
کوه فریادمرا، جان من می فهمی

دوست میدارم تورا با جان و دل
عشق تو درمان من، میفهمی؟

سال‌ ها شِعر نوشتم از تو
چه کسی شعرِ مرا باور کرد؟
جانِ من...
تو کُنون...
شعرِ مرا می‌فهمی؟